ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

61

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

نسبت به امور شركت هلند سپاسگزارى شد . اما مدير شركت هلند كه مىخواست اين وعده‌هاى خوش را يك بار هم كه شده آزمايش كند به شهريار ميناب گفت : « ممكن است لطفا هر چه زودتر كارى كنند كه همهء سپاهيان با بار و بنه‌شان خانهء بازرگان باشى را ( كه در 14 تا 15 گامى شمال خاورى شركت هلند است ) تخليه كنند اين درخواست يكى براى اينست كه اين خانه نزديك شركت هلند است . و ديگر اينكه ممكن است برخى از سپاهيان ما گاهى به افراط باده‌گسارى كرده و در هنگام مستى چه بسا با آدم - هاى خان به زد و خورد پردازند و همين ممكن است انگيزهء درگيرى ما با خان گردد . چنان كه درخواست ما انجام شود به آسانى مىتوان از اين درگيريها پيشگيرى كرد . » شهريار ميناب قول داد كه در حد توان بكوشد و اين درخواست جناب رئيس را انجام دهد و اينان پس از سپاسگزارى رخصت يافته بدرودگويان بيرون رفتند . بعد از ظهر شهريار ميناب به دنبال مترجم شركت هلند فرستاد ( 3479 ) و باز قول داد كه با تمام توان خواهد كوشيد كه سپاهيان مسلمان خانهء بازرگان باشى را تخليه كنند . و گفت كه ناخداى كشتى هلند بايد از دوستى من خاطر جمع باشد و جز آن . نتيجهء شايعاتى كه ديروز دربارهء كشتىها بر سر زبانها انداختيم اينست كه همگان باور كرده‌اند كه دو كشتى هلندى با يك كشتى انگليسى در مسقطاند . حتى به خود قبولانده‌اند كه نامه‌هائى از باسعيد و در تأييد اين شايعه آمده است . نيز دانستيم كه اين داستان بر - ساخته بسيار موفق بوده است زيرا كه شايعات بدخواهانه‌اى كه نسبت به ما بر سر زبانها بود و در بالا ياد شد بسيار كاستى گرفت . سيد احمدخان كه دلش مىخواست قدرت بمب‌ها را آزمايش كند سه نمونه از آنها را از انگليسيان درخواست كرد كه به او دادند و در عين حال دادن هر سلاح ديگرى را هم كه داشتند به خان پيشنهاد كردند . اينست كه امروز پسين‌گاه سيد احمد خان با شكوه و جلال بسيار از شهر بيرون رفت تا اثرات بمب‌ها را تماشا كند . وى پس از آنكه يكى از بمب‌ها را منفجر كرد به اقامتگاه خود بازگشت . يك كشتى به لنگرگاه طبيعى شهر رسيد كه در آن شمارى از زايران بلند پايهء